اصلا از قیافهی ابطحی هم که بگذریم و به تحول ناگهانی سایزش هم که توجه نکنیم یا به لرزش دستهاش مثلا، به نظرم یک چیز کاملا واضح بود. متن دفاعیه به جز یک جمله، مطلقا ادبیات ابطحی نبود. دلیل این ادعام همان یک جملهی کذایی است و آن یک جمله به نظرم از بغض و بهت همهی متهمین پرونده از جمله خود ابطحی و حتی از بغض و بهت همهی ماهایی که بیرون دادگاهها فقط شنوندهایم، گویاتر بود و آن یک جمله نقض تمام اعترافاتی بود که ابطحی از رو میخواند.
زمانی که داشت دربارهی کودتای مخملین توضیح میداد برای یک لحظه از کسوت آن متهم پشیمان بیرون آمد و لحن بازیگوشانهی همیشگیش را گرفت، نیشش تا بناگوش باز شد و رو به محبتی کرد و گفت: "مخملی، مثل همان رنگی که به گردن شماست..."
چنین تکهای را توی چنین فضای تلخی فقط میشد از ابطحی شنید.
شنبه ۱ اوت ۲۰۰۹
اشتراک در:
Comment Feed (RSS)

|
Comments | Trackback